دوستم داری که گیر میدی به من ؟


دوستم داری ومی دانم (شاعر پروانه ملکی)


دوستم داری و می دانم

در ژرفترین نقطه ی قلبت جای دارم

خودم می خوانم از چشمات که در اوج غرور هستی

غروری که نظیرش نیست!!!

تو خودخواهی و می دانی که می دانم دوستم داری که گیر میدی به من !

چرایش را ؟ نمی دانم !!!!

تو پاکی مثل یک چشمه ...

صبوری مثل یک خارا ...

لطیفی مثل یک گلبرگ...

رفیقی مثل یک رویا...

در عین حال خودخواهی

نمی دانم چرایش را نمیدانم...!!!

نمی دانم چرا یک بار فقط یک بار در عمرت

همش یک جمله بر لبهای چون لعلت نمی گنجد

نمی گویی که قلبش مثل یک دّر درخشان است

/ 0 نظر / 52 بازدید